تبليغات X
انجمن ادبی شاعران سبز ایران

شعر تازه سیمین بانوی شعر فارسی

8 اسفند 1388 ساعت 23:55


خون دل و گلوله و باروت

با آن سه رادمرد چه کردند

آن هر سه ایستاده آزاد

اینک اسیر تربت سردند


مرد خدا و مصلح و استاد

هریک زبان مردم خاموش-

رفتند و چون تعرض فریاد

دیگر به سینه باز نگردند


ای زادگاه پاک من ای خاک

ناگاه تخت سینه گشودی

در خون خود تپیده درونت

بسیار کودک و زن و مردند


این جاهلان که دست به کارند

گوش سخن نیوش ندارند

رنج است این ! به سود چه راحت

باصلح پیشگان به نبردند


خودرو سوار و لوله افکن

با تندباد مرگ بتازد

چون باره گسیخته افسار

برمردمی که راهنوردند


برگرد آبگیر پر از اشک

با قامت خمیده و لرزان

تمثیل لاله های سیاهند

این مادران که دختر دردند


شاید بهار سبز ببارند

شاید گیاه سبز بکارند

دلزندگان سبز که بیزار

از این خزان مرده زردند