تبليغات X
انجمن ادبی شاعران سبز ایران
انجمن ادبی شاعران سبز ایران Rss

شعری از مینا رضایی فرخ

3 بهمن 1388 ساعت 00:23


این روزها دیر صبح می­شوند

خواب­های بد و هیاهوی پرندگان بیدارم نمی­کنند

و گوشم به مرور روزنامه ­های صبح از BBC فارسی عادت کرده­ است.

هیچ خیابانی چراغانی نیست

و لباس سفید من لک، لک ...


دنیا روی یک پاشنه می­چرخد

و تمام بارش را بر گرده­ ی من میگذارد.

خبرهای بد از هم سبقت میگیرند

و من مست، مست، مست ...

 

این روزها و این شبها،

 دیر می­شوند،

بی لباس­های سفید

بی کوچه­ های چراغانی.

هوشیاریم را مینوشم و

مست، مست، مست ...

 

عریانم،

میان بزرگترین میدان شهر .

میلیون­ها جوانه­ ی سبز

بهارم نمی­کند،

سبز نمی­شوم.

در گرمای 25 خرداد تشنه ­ام

و هیچ آبی نیست که من را

مست، مست، مست ...

 

گلوله ­ها به خطا می­روند،

یا

"من زنده­ ام"!

سپر در دستان تفنگداران

سنگین میشود

و ما کبودیهایمان رو نوازش میکنیم.

خواب نیست این روزها و شب­ها

و من مست نیستم.